مارپیچ مرگ( درحال چاپ) - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:07
سائو،مورچه کشاورز، پس از جمع آوری برگ ها، بی آنکه احساس خستگی کند، ساعتی را به کود دادن آنها با فضولات کرمینه مخصوص گذراند. وقتی ازکارفراغت یافت، همانگونه که عرق از پیشانی پاک می کرد، نگاهی به ماحصل زحماتش انداخت. برقی ازشادی درچشمانش درخشید،تصور اینکه بزودی خوشمزه ترین قارچهای خوراکی برروی برگ ها م...
آخرین کوپه قطار( اولین نوشته ام که در مسابقه ادبی بسیج هنرمندان شرکت کرد و هیچ امتیازی نیاورد) - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:07
بدون هیچ برنامه یا مقصدی می دویدم. هنوز مسافت زیادی نرفته بودم که با شدت زمین خوردم ، سوزش شدیدی رو زانوی چپم حس کردم. نیازی به وارسی نداشت. حتم داشتم .چیز تیز و ز ُمُختی آن را خراشیده است، وقعی نگذاشتم؛ چون فرصت نبود. باید هر چه زودتر از تیر رس تعقیب کننده هایم ناپدید می شدم. نفس زنان، پشت دیوارِ م...
پله های خورشید - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:07
وزش باد تندی که از دم غروب شروع شده بود، پهنای آسمان را با ابری تیره و کبود پوشاند و همه چیز را در ظلمت و سردی فرو برد. در مسیرجاده قدیمی و باریکی که از میان صخره های بلند می گذشت؛ جز سیاهی آثاری مخروب از زاغه هایی نیم ریخته و متروک، نشانی از حیات دیده نمی شد. هیچ چیز، ترس و هراس را از قلب پر هول و ...